یادش بخیر دبیرستانی که بودم یه کتاب بود تو قفسه کتابخونه مدرسه با عنوان "چگونه مساله را حل کنیم" ترجمه احمد آرام. یه کتاب قطور آبی آسمانی که همیشه دلم میخواست بخونمش و هیچ وقت نشد که بشه.

اگر چه موضوع این کتاب در مورد ریاضیات بود ولی عنوانش تو کل مراحل زندگی همیشه باهام بود." چگونه مساله را حل کنیم؟" پارسال ماه رمضونی یه خواستگار اومد پسره متولد ۶۱ و فوق لیسانس حقوق و کارمند.همون جلسه اولی که باهاش حرف زدم پشت شناختی که ازش پیدا کردم دیدم دارای یه شخصیت بالغ مسئولیت پذیر  نیست. 🤔

خلاصه که بعد کلی چالش ردش کردم.باز امسال ماه رمضان اس داد که من از شخصیت شما خیلی خوشم اومده و از پارسال همه اش بهتون فکر میکنم و رفتم شرایط مالیمو بهتر کردم و ال و بل🙄خلاصه که خواست بازم وقت بزاریم واسه آشنایی.بهش فرصت دادم یکم تو تلگرام صحبت کنیم.دیدم هی وای من طرف اصلا تو فضاست.😱🙄انگار تو دنیای دیگه ای سیر میکرد.خلاصه که به سختی و زحمت ردش کردم و خلاص.طرف اصلا توانایی حل مساله نداشت که نداشت.

کل زندگی یه " مساله " است و زندگی کردن پاسخ سوال " چگونه مساله را حل کنیم؟"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۸ساعت 21:10  توسط سمن |