صبح خواستگار اومده بود.نمی دونم چی بگم.پنجاه پنجاهم

هفته بعد نوشت: خواستگاره رو رد کردم.علی رغم کبر سنش تکلیفش با خودش تو زندگی معلوم نبود.شرایط مالی و موقعیت خوبی داشت آممممممما معلوم نبود با خودش چند چنده و از زندگی چی میخاد.همشم تو حرفاش می گفت فلانی اذیتش کرده  بهمانی بهش ظلم کرده  و خلاصه که پوچ!باید یه تابلو بزنم دم در روش بنویسم "لطفا پسرایی که تکلیفشون با خوشون مشخص نیست نیان خواستگاری من،مرسی اه!

حالا اگه نمیزاشتم بیان خونه مامان هی سرکوفت میزد میگفت همه رو ندیده و نشناخته رد میکنی نمیزاری بیان خونه.الان خودش میگه خوب کاری کردی،اصلا به هم نمیومدین.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 21:31  توسط سمن |